سوغات شام

سوغات شام «چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام» «خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام» گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید اینهمه سوغات از شام خراب آورده ام اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام همرهم زین العباد این حجت دادار را جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام   ادامه مطلب . . .

بازگشت به وطن

بازگشت به وطن عمر سفر آمد به سر مدینه داغ دلم شد تازه تر مدینه فریاد زن اعلام کن خبر ده برگشته زینب از سفر مدینه از کربلا و شام و کوفه سوغات آورده ام خون جگر مدینه هم داده ام از دست شش برادر هم دیده ام داغ پسر مدینه از کاروان بی حسین و عباس ام البنین را کن خبر مدینه گردیده جسم یوسف پیمبر از قلب زینب پاره تر مدینه پیراهن او را بگیر از من بر مادرم زهرا ببر مدینه بر یوسف زهرا ز سوز سینه قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه جان مرا لب ... ادامه مطلب . . .

مشکل به روی مشکل

مشکل به روی مشکل تا سایه سرت به سر محملم فتاد برخاست آتش غم و بر حاصلم فتاد یک اربعین بود که ندیدم جمال تو وین است شعله ای که بر آب و گلم فتاد ای کشتی نجات ز طوفان دوری ات موج بلا و حادثه بر ساحلم فتاد بودم هزار مشکل و از رنج هر اسیر یک مشکل دگر به روی مشکلم فتاد برخاست آتش از دل و اشکم به رُخ دوید دل هر زمان به یاد ابوفاضلم فتاد دارم من از خرابه بسی خاطرات تلخ مُردم همین که بار در آن ... ادامه مطلب . . .

اربعین(مصیبت)

اربعین(مصیبت) ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاست این کاروان خسته دل را منزل اینجاست اینجا بهار بی خزانِ من خزان شد از برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شد اینجا همه دار و ندارم را گرفتند باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند اینجا به خاک افتاده بود و هست عباس هم مشک خالی، هم علم، هم دست عباس اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد اینجا ز آل الله منع آب ... ادامه مطلب . . .

جستجوی کربلا

جستجوی کربلا بوی گل ها از فضا، می رسد با دود و خون یاد روزی کین زمین، غرق آتش بود و خون هر طرف نخلی ز پا افتاده بود پا و دست و سر جدا افتاده بود عمه جان زینب(2) بر مشامم می رسد عمّه بوی کربلا می کنم با خون دل، جستجوی کربلا من به صحرا، اشک من بر رخ دوید در تکاپوی عزیزان شهید عمه جان زینب(2) دست گلچین بشکند، کین جنایت آفرید لاله ها را پر شکست، باغبان را سر برید غنچه خونین من اصغر کجاست؟ لاله سرخم علی اکبر کجاست؟ عمه جان ... ادامه مطلب . . .

یک پیرهن

یک پیرهن گلم پرپر شد و بوی گلاب آید ز خاک او بگو ای باغ سرخ من، گل من کو گل من کو حسین جانم، حسین جانم «تکرار» نمی گویم چها دیدم که از من باخبر بودی به هر کویی گذر کردم تو با من همسفر بودی حسین جانم، حسین جانم «تکرار» نمی دانم چسان بی تو، به سر عزم وطن دارم ز هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم حسین جانم، حسین جانم «تکرار» به غیر از اشک چشم خود نیاوردم گلابی را که من هرگز ننوشیدم بدون گریه آبی ... ادامه مطلب . . .

اربعین(مصیبت)

اربعین(مصیبت) عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم مسافر از برای یار سوغات آورد اما من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم تو بر من از تن بی ... ادامه مطلب . . .

برگشت کاروان کربلا

اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر حسینت را نیاوردم ... ادامه مطلب . . .

دوبیتی های اربعین

سفر کردم به دنبال سر تو سپر بودم برای دختر تو چهل منزل کتک خوردم برادر به جرم این که بودم خواهر تو حسینم واحسین گفت و شنودم زیارت نامه ام جسم کبودم چه در زندان، چه در ویرانة شام دعا می خواندم و یاد تو بودم برای هر بلا آماده بودم چو کوهی روی پا استاده بودم اگر قرآن نمی خواندی برایم کنار نیزه ات جان داده بودم ادامه مطلب . . .